درد دل!!!
اگر دین ندارید لااقل ازاد مرد باشید.. امیدوارم اینبار کامنت را منتشر کنید.. ایا باور کردنی است که در این نطام مردم را بخاطره حق قانونی خود دستگیر کنند.؟مگر همین قانون اجازه برگزاری راه پیمایی را به مردم نداده است.؟ این چه جرمی است که هی میگویند : شرکت در راه پیمایی غیر قانونی فلان… غیره قانونی حرفهای شما اقایان است..
در کشوری که تلاش میشود خانمها را از اقایان در اماکن و اتوبوسها جدا کنند.. چگونه میتوان باور کرد پلیس باتوم خود را بین سینه خانم جوانی گذاشته و فشار میدهد.!! کدام قانون به مامورین اجازه داده فرق زنان مردم را هدف باتوم خود قرار دهند..؟
حداقل بیش از ۱۰ فیلم از خشونت ماموران منتشر شد که زنان و دختران را بی رحمانه مورد هجوم قرار می دادند.!! این همان وعده حکومت اسلامی است..
این است برخورد اسلامی با زنان این مرز و بوم .. ایا رویتان میشود به چشم همسر و دختران خود یا فامیل و همسایه نگاه کنید و از شیوه برخورد خود خجول شرمنده نشوید.!! ایا شما حافظ جان و مال و ناموس این سرزمین هستید.؟!! اقایان تابناک
پیامهای مردم را منتشر کنید تا بلکه ذره ای وجدان این اقایان بیدار شود
*******************************************************************
این کامنت را سایت منتسب به محسن رضایی(تابناک) از طرف یک خواننده به عنوان نظر یک خواننده درج کرده است. خارج از بحث واقعی و یا غیر واقعی بودن مطلب که در آن بحث است و اگر سایت تابناک بنا به ادعای خودش برای شفاف سازی بتواند نام کاربرها را به صورت کامل بگذارد و خوانندگان هم این جرأت را داشته باشند که مشخصات خود را شفاف بگذارند حداقل در صدر و ذیل مطلب مندرج سایت محسن رضایی تناقض دیده نمی شود.
اگر عده ای ادعا کنند که در این صورت امکان دارد برای درج کنندگان مشکلاتی به وجود بیاید باید گفت که اگر سیستم امنیتی ما نتواند این گونه کامنت های بدون نام و نشان را ردگیری کند وای بر مملکت ما. و یقین داشته باشید که در همین حالت هم با سیستم های امنیتی امکان ردگیری وجود دارد.
اما روی صحبتم با این شهروند محترم می باشد که ادعا و داد قانون و ناموس و زن و همسرش به آسمان رفته .
1- چند درصد از زنان تهران با این گونه حرکات که در چند ماهه اخیر اتفاق افتاده و عده ای برای حق قانونی خود(بخوانید به آشوب کشیدن خیابانهای تهران) دنبال به خیابان آمدن می باشند موافق هستند؟
2- در کجای دنیا اجازه داده می شود که عده ای با تحریک چند شبکه معاند با سیستم سیاسی جاری در یک مملکت ساختار شکنی کنند و از صدر تا ذیل یک سیستم سیاسی را مورد تاخت و تاز خود قرار دهند؟
3- در کجای دنیا به زنانی که در جامعه ساختار شکنی می کنند صرفا به خاطر اینکه زن هستند اجازه و آزادی مطلق داده می شود . یادتان نرفته که بعضی از همین زنها در ماههای اخیر سنگ به دست گرفتند و همین نیروهایی که الان شما به عنوان یک عده جانی از آنها یاد می کنید را مورد لطف و عنایت خود قرار دادند و یا عده ای از همین زنها از پشت بام خانها بر روی بچه های بسیجی که در کوچه و خیابان در حال تردد بودند آب جوش ریختند.
4- در کجای دنیا وقتی اجازه حضور در خیابان به هر دلیل به عده ای داده نمی شود(حتی در برخی موارد به ناحق) آن عده حضور پیدا می کنند و پلیس با گل و بلبل به سراغ آنها می رود و از این که ساختار شکنی کردند به آنها گل تقدیم می کند.
5- در کجای دنیا قوانینی وجود دارد که هر وقت عده ای خواستند می توانند بدون مجوز و صرفا بنا به حق آزادی به خیابانها بیایند و شیشه ماشین ها و سلطل زباله ها و بانک ها را بشکنند آن هم به علت یک ادعایی که خودشان برای اثباتش سخت عاجزند و فقط طوطی وار ادعاهای چند شبکه معاند را تکرار می کنند.
این هم یک نوع مظلوم نمایی جدید است که به علت ریزش نیرو سبزها زن ها را به خیابانها کشاندند تا با مظلوم نمایی این چنینی, بتوانند لشکرکشی را تداوم ببخشند. غافل از اینکه سخت در اشتباه هستند.
بنده با ضرب و شتم یک عده زن مخالف هستم ولی اگر قرار است حضور این زنان و ماجراجویی اینها باعث شود که یک مادر و دختر در خون خود بغلطند و یا یک زن حامله با بچه در شکم خود به خاطر خوش رقصی یک عده دخترکان بزک کرده و تهوع آور در خون خود غرق گردد نه اینکه مخالف نیستم بلکه به نظر من نیروی انتظامی برای برخورد با آنها خیلی دست کم گذاشته است.
اگر قرار باشد از کشته شدن زنان و مردان و نا امن شدن تهران که یک افسد است بواسطه باتوم خوردن یک عده زنان بزک کرده معلوم الحال که برخی از آنها صرفا برای گرفتن پناهندگی های سیاسی به خیابان می آیند جلوگیری شود نه اینکه فقط من بلکه فکر کنم هر عاقلی عقلش به این نتیجه خواهد رسید که دفع افسد به فاسد از اولیات عقل است.
در آخر اگر آقایان و خانم ها روش بهتری برای برخورد با این نوع حضور ها دارند به جای اینکه درد دل کنند در همین سایت ها که متأسفانه با عملکرد به ظاهر شفاف خود در برخی موارد آب به آسیاب دشمن می ریزند قرار بدهند تا نیروی انتظامی به آن عمل کند. اما خیلی بعید است چون تنها ادعای آنها این است که بگذارید به خیابان بیاییم و هر کاری خواستیم بکنیم و بعد 35 کشته ای که به واسطه این عمل احمقانه از مردم هزینه می شوند دلیلی باشد بر ادامه حضور ما در خیابان و بعد ناامنی و ....
قاتلان نامرئی
در سحرگاه بیستم مهر ماه سال 1388 اتفاقی در زندان اوین افتاد که ماه هاست اراده های بسیار زیادی بر این رفت تا جلوی این اتفاق را بگیرند. افراد مختلف با انگیزه های متفاوت به دنبال این بودند تا جوانی که قبل از فرا رسیدن به سن قانونی مرتکب جنایتی شده بود را از مرگ نجات دهند. نکته قابل تأمل در این مسأله این است که حتی پای هنرمندان بلند آوازه ایران هم به این مسأله کشیده شد تا به نحوی این ماجرا ختم به خیر شود. ولی متأسفانه نشد و تمام این اراده ها در مقابل اراده اولیای دم ناکام ماند و بهنود دیگر در میان ما نیست.در این نوشتار به دنبال این نیستم که بگویم به لحاظ ارشادات مترقی و اخلاقی اسلامی بهتر می بود که پدر و مادر احسان بهنود را می بخشیدند و یا اینکه گله گزاری کنم از نحوه ورود افراد به صورت نادرست ، غیرهماهنگ و جزیره ای برای گرفتن رضایت اولیای دم که در مقطعی نتیجه عکس داد و اولیای دم را برای اجرای قصاص مصممتر نمود و یا ناراحت باشم از دست عده ای که این مسأله را دست آویزی کردند برای عقده گشاییشان از اسلام و تاختن به اسلام و نقش پیاده نظام گرفتن برای عده ای خاص . که آب ریخته به کوزه بر نخواهد گشت.
نکته ای که به دنبال آن هستم و ذهن مرا بسیار به خود مشغول کرده است اینکه چقدر زیبا میشد قبل از این اتفاقات این اراده ها کنار هم قرار می گرفت و برای تعالی جامعه به کار می رفت تا جوانی اینگونه تربیت نشود که سلاح سرد حمل کند تا در وقت عصبانیت کاری کند تا پس از گذشت یک تراژدی بسیار غم ناک دو جوان از بین ما بروند و قلب های زیادی مالامال از اندوه شود.
در مقطعی از این ماجرای غمناک برخی از هنرمندان بر آن شدند با جشن گلریزان مبلغ 600 میلیون تومان برای نجات این جوان جمع کنند غافل از اینکه در برخی از اوقات صرفا به خاطر چند صد هزار تومان خانواده ای از هم میپاشد جوانی از فضای گرم خانواده به دور میماند و آیندهای مبهم و بسیار خطرناکی مانند آینده بهنود در انتظار او خواهد بود.
و یا برخی از هنرمندان به خاطر افکار و اعمال غلط مسائلی را ترویج می کنند که منجر به سست شدن پیوندهای خانوادگی شده و چه بسا خانوادههایی به خاطر خشتهای نامیمونی که این هنرمند نمایان برروی هم چیدهاند دیوارهای جدایی و از هم گسستگی در خود ببینند و فرزندان این خانواده ها قربانیان داستانهای غمناک این چنینی شوند.
جالب اینکه بسیاری از متمولان مالی اعلام آمادگی کرده بودند که هزینه های آزادی بهنود را بپردازند غافل از اینکه مقدمه این داستان غم انگیز به دست برخی از همین متمولان نوشته شده است که با خودخواهی ها، تمامیت خواهی ها و سود اندوزی های ناجوانمردانه از جیب اقشار کم درآمد در فضای اقتصادی ایران ، وضعیت اقتصادی را به جایی رساندند که باعث خیلی از جرایم و مصیبتهای وحشتناک شده است.
جالب تر اینکه خیلی از متولیان فرهنگی با راهکارهای مختلف به دنبال این بودند که این جوان را نجات دهند غافل از اینکه وضعیت کنونی نتیجه عملکرد خیلی از متولیان به ظاهر فرهنگی میباشد که با عملکرد غلط ، سیاست های نادرست وضعیتی بد در برخی از عرصه های فرهنگی ایجاد کرده اند که بازخورد آنها مواردی مثل این و یا مشابه آن میباشد.
پس اگر نتیجه گرفته شود عامل مرگ این دو انسان برخی از همین اطرافیانی می باشند که اکنون ظاهرا قلبهایشان مالامال از اندوه می باشد بیراهه نرفته ایم و گمان غلط نداریم.
عامل قتل این جوانان را باید به دو دسته آشکار و پنهان تقسیم کرد و باید برای حل معضل به هر دو دسته توجه کرد.
و آخر اینکه خودمان هم مواظب باشیم که به صورت نامحسوس عامل قتل و جنایت و... نشویم.
روح هر دوی این عزیزان مالامال از غفران و رحمت الهی و دلهای ما مالامال از مهر محبت به هم.
به امید روزهایی که همه زندگی کردن را کنار هم بیاموزیم نه زنده بودن را.
فضای خطرناک در دانشگاه ها
پست جدید را اختصاص به مطلبی می دهم که در سایت الف درج شده در صورت صلاحدید دوستان می توانند در سایت الف با نظرات مختلف مطالعه نمایند
http://alef.ir/1388/content/view/54434/
جناب آقای میر حسین موسوی
سلام علیکم
این روزها شاهد هستیم که گروهی از دانشجویان بر اساس جو حاکم و برجا مانده از فضای سیاسی و متهلب ماه های اخیر، در تعداد معدودی از دانشگاه های کشور تحرکاتی انجام می دهند. بنده به عنوان یک دانشجو که از نزدیک خیلی از مسائل دانشگاه را لمس کرده ام و شرایط موجود در این قشر خاص از جامعه را رصد نموده ام با توجه به تجربیاتی که داشته ام این روند را اصلا مناسب کشور و فضای دانشگاهی آن که باید تمام هم و غم آن معطوف به مسائل علمی و پیشرفت علمی کشور باشد، نمی دانم و برای برخی از این آینده سازان شدیدا احساس خطر می کنم. لذا بر آن شدم که این نامه را خدمتتان تقدیم نمایم. قابل توجه این که بین خود و خدای خود عهد بسته ام که کاملا دور از فضای سیاسی و نگرش سیاسی این نامه را خدمتتان تقدیم نمایم.
با توجه به سنواتی که در کوی دانشگاه تهران ساکن بودم دریافتم که فضای کوی اصلا بدان معنا که برخی از جریانات سیاسی کشور (چه اصولگرا و چه اصلاح طلب) بیان می دارند سیاسی نیست. فضایی کاملا جوان شاداب و علمی که با توجه به جوان بودن اکثریت ساکنین آن هیجانات خاص جوانی را نیز باید به این نکات اضافه نمود.
جوانانی که ته ضمیر اکثریت قریب به اتفاق آنها پاک است و چارچوب های ساختاری اکثر قریب به اتفاق آنها مذهبی است. حتی این پاک ضمیری در دانشجویانی که ظاهر آرایشی خاصی هم دارند کاملا محسوس است.
علاوه بر این اگر قدری در کوی دانشگاه تهران قدم بزنید و با دانشجویان همنشین شوی اکثرشان در رابطه با مسائل سیاسی کشور حرف هایی برای گفتن دارند و خیلی از آنها الحق و الانصاف دارای نگاه های زیبایی می باشند که پس از صحبت با این آینده سازان ، انسان به آینده با این جوانان روشن و تیز بین امیدوار می شود. با این اوصاف هرگز نگاه حزب سالاری و ... در اکثریت دانشجویان وجود ندارد و سنگ هیچ حزب و جناحی از کشور را به سینه نمی زنند الا اقلیت خاص که متأسفانه همین اقلیت در برخی از اوقات با ایجاد موج در فضای شاداب و جوان، مشکلات عدیده ای را برای اکثریت به وجود می آورند که در دهه اخیر بارها شاهد آن بودیم.
در خیلی از مواقع با توجه به اشکالات و مشکلات صنفی که در کوی وجود دارد مثل عدم خدمت رسانی مناسب و امکانات رفاهی نامطلوب در برخی از ساختمان ها شاهد تجمعات صنفی خاص دانشجویی می شویم که اصلا سیاسی نیست ولی متأسفانه همان اقلیت خاصی که ذکر شد، این اعتراضات صنفی را به سمت و سوی خاص سوق می دهند برای نمونه می توان به اعتراض دانشجویان در ایام دهه فجر سالهای گذشته اشاره نمود که اصل جریان به خاطر کیفیت بسیار بد غذایی بود که در یکی از وعده های غذایی در ایام امتحانات به دانشجویان دادند ولی همان اقلیت سوار بر این موج شد و این مسأله کاملا صنفی را با شعارهای سیاسی به سمت و سوی خاص کشاند. تا جایی که بنگاه سخن پراکنی استعمار پیر از آن به عنوان اعتراض دانشجویان به حکومت در ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی یاد کرد.
در برخی موارد با توجه به فضای جوانی خاصی که در کوی است این مسأله حاد می شود و برخی اوقات به خاطر شرایط خاص موجود امنیتی می شود و ارگان های امنیتی بر اساس شرح وظایف خود با مسائل امنیتی برخورد میکنند. البته در برخی موارد افرادی به صورت خودسر هم برخوردهایی انجام می دهند که بارها و بارها رهبری این گونه برخوردها را شماتت نموده اند و دستور پیگیری برای آن صادر نموده اند.
با این مقدمه که عرض شد و فضایی که ترسیم شد ملتهب شدن فضای دانشگاه به خاطر مسائل خاص سیاسی چه نتیجه ای خواهد داشت. غیر از اینکه برخی از این جوانان از فضای درسی و علمی دور بمانند و وارد فضاهایی شوند که در بدو امر به آن اعتقاد ندارند و صرفا به خاطر جو به وجود آمده در آن قرار گرفته اند. آیا نتیجه ای به غیر از این دارد که به دلیل فضاهای امنیتی خاص، آینده برخی از این جوانان با استعداد که نسلهای آینده منتظر ساختن زیر ساختارهای این کشور به دست همین عزیزان است تخریب شود. آیا درست است این جوانان به خاطر برخی برخوردهای افراطی و هیجانی که لازمه ای جوانی است بازداشت شوند , بازجویی شوند و در برخی موارد زندانی شوند.
آیا واقعا مشکلات این مملکت که ساخته و پرداخته اختلافات حزبی و قدرت طلبی یک عده سیاست مدار که برخی از آنها نادان می باشند با فدا شدن یک عده جوان مستعد حل می شود.
اگر با تجمعات و اعتراضات و ... این مسائل قابل حل بود باید در همان روزهایی که هزاران نفر در خیابانها بودند حل می شد ولی همه شاهد بودند حل نشد که هیچ بلکه یک عده جوان از هر دو طیف کشته شدند یک عده از هر دو طرف دادگاهی شدند و یا می شوند و یک عده سرخورده و بدبین. حال شما فکر می کنید با تجمعات چند صد نفره چه مشکلی حل خواهد شد. غیر از اینکه برای برخی از این دانشجویان مشکلاتی پیش خواهد آمد که جبران ناپذیر خواهد بود.
همه شاهد بودند و به این مسأله اذعان نمودند که در ایام انتخابات شما صرفا برای ساختن آینده این مملکت به میدان آمدید و به خاطر دغدغه هایی که داشتید وارد شدید ولی آیا این نوع برخوردها با آن شعارها در تعارض نیست.
شاید گفته شود این مسائل به شما ربطی ندارد و دانشجویان خود حرکاتی این چنینی انجام می دهند. ولی انتظار من به عنوان یک دانشجو از جنابعالی این است که با انتشار بیانیه ای این حرکات را کاملا نفی کنید و دانشجویان را به کار علمی و عملی دعوت نمایید که به نظر بنده همه مشکلات کشور به خاطر ضعف در همین مسائل است. و باید راه حل مشکلات کشور را در این گونه مسائل دید نه شعار و تجمع و کارهایی که آینده آن کاملا مبهم است.
جناب آقای موسوی از آنچه که بر شما گذشت همه آگاهند و حرف هایی که باید زده می شد زده شد کارهایی که باید می شد شد و در برخی موارد خیلی بیشتر از آنچه نیاز بود. هزینه های بسیار گزافی هم داده شد. خسارات بسیاری هم به وجود آمد که بعضا غیر قابل جبران است.پس قضاوت را به تاریخ بسپارید که بهترین قاضی است و کاملا بی طرفانه قضاوت خواهد کرد.
از شما به عنوان یک دانشجو تقاضا می کنم پرداختن هزینه ها را در همین جا تمام کنید و نگذارید از این قشر یعنی دانشجویان که آینده سازان این مملکت هستند هزینه شود که این هزینه قابل مقایسه با هزینه های دیگر نیست و خسارات بر جای مانده از آن سالها در این مملکت خواهد ماند و شاید علاوه بر خسارت پسرفت هایی جبران ناپذیر به دنبال داشته باشد.
در انتها امیدورام که در همین ایام با بیانیه ای از سر دلسوزی برای اعتلای این کشور، همین تعداد اندک دانشجویان را به آرامش دعوت نمایید و از آنها بخواهید که حرکت اصلاحی خود را با خوب درس خواندن ادامه دهند نه با تجمعات هیجانی که نتایج آن برای هیچ کس مشخص نیست.
عیدانه
باز هم خیلی زود دیر شد.
مثل همیشه آنقدر آهسته و باوقار آمد که احساس کردیم همیشه ماندنی است،
غافل از اینکه رفتنی است
بهتر است مثل سید شهیدان اهل قلم بگوییم
که باز هم زمان ما را با خود برد خیلی زودتر از آنکه بفهمیم.

عیدتان مبارک
برسد به دست استاد شجریان
|
استاد آواز ایران سلام شنیدم و دیدم که با صدای آمریکا مصاحبه نمودی و با شجاعت گفتی که اگر در ایران هم بود با صدای آمریکا مصاحبه می نمودی. من هم این شجاعت را که معمولا نخبگان در عرصه های مختلف دارند و به آن می بالند و دلیل آزادگی خودشان را در همین نوع حرکات می بینند دیدم . ولی چند سوال و چند مطلب به ذهنم آمد که امیدوارم بر اساس ادعایی که در همان مصاحبه کردید و برای جوانان وطن و موفقیت آنها ارزش قائل شدید برای این جوان وطنی هم جوابی داشته باشید. هر چند من سبز نیستم ولی ایرانیم امیدوارم که مثل بعضی ها انحصار گرا نباشید و همه را ایرانی بدانید چه سبز و چه غیر سبز و برای همه احترام قائل باشید. ۱- من از اینکه سریع انگ وطن فروشی به ایرانی ها زده شود متنفر و بیزارم. ۲- از اینکه در بعضی از عرصه ها به موسیقی کم لطفی شده هم ناراحتم. ۳- از اینکه آهنگ های شما را بدون اجازه پخش کردند دل خورم. ۴- از اینکه تلویزیون در برخی موارد جناحی عمل می کند دلگیرم. ۵- از اینکه به تعدادی از جوانان این وطن جفا شد مورد ضرب و شتم و قتل قرار گرفتند افسرده ام. ۶- از اینکه بعضی در کشور اشتباه می کنند و نخبگان این کشور را حذف می کنند غمگینم. اما چند سوال: ۱- آیا شما هرگز بحث یا دعواهای خانوادگی خودتان با همایون و مژگان را به خانه همسایه بردهاید؟ علی الخصوص همسایه ای که با شما دشمن خونی است و در برگ برگ تاریخش جنایت و نامردی در حق شما کرده باشد. ۲- آیا برفرض به همایون اجازه می دهید هر چقدر هم به او در خانه ظلم شود جهت تظلم و دادخواهی به در خانه دشمن شما برود؟ ۳- آیا قبول دارید وقتی در یک فرهنگ و تمدن نشانه شدیم دیگر متعلق به خودمان نیستیم تا بخواهیم هر طور که خواستیم رفتار کنیم؟ ۴- آیا اجازه داریم به خاطر اشتباه چند آدم نادان اجازه بدهیم فرهنگ و تمدن ما بازیچه یک عده یانکی شود که تاریخ و تمدن آنها با تمام وحوشیت و ددمنشیشان از ۳۰۰ سال تجاوز نمی کند. ۵- آیا فکر نمی کنید که در داخل کشور عده ای هم با این کارهایتان همانطور که شما از برخورد نابخردانه بعضی دلگیر شده اید دلگیر شوند و دیگر نوای ربنای شما حلاوت خود را برایشان از دست بدهد. استاد خود شاهد بودم که مجری کثیف و نامرد صدای آمریکا چه سالوسانه از شما ملعبه ای ساخته بود برای تایید مزخرفات خودشان و در بین سوالات تخصصی از موسیقی مسائل سیاسی را مطرح می نمود و شما هم چه ناآگاه در زمین او در حال بازی بودید. حرف آخر اینکه شما به نظر من عرصه را باختید از دو جهت: اول : راه را برای برخوردهای حذفی عدهای در کشور هموار نمودید. دوم: اینکه دست در دست دشمنان کثیف و ناجوانمردی گذاشتید که هنوز آثار جنایت آنها و ابزار جنگیشان بر تن و جان مردم این مرز و بوم باقی مانده و از چشم عده ای از هموطنان خودتان که خود را خاک پای آنها می دانید افتادید سوال آخر: استاد شما که هرگز کار بی دلیل انجام نمی دهید پس جواب بدهید که با پرداختن این هزینه سنگین چه به دست آوردید؟ |
هر کسی از ظن خود شد یار من
بعد از اینکه مصاحبه استاد شجریان با تلویزیون صدای آمریکا را دیدم، از سر ناراحتی نمی دانستم باید چه کار کنم. دست ما از همه جا کوتاه و یا اگر هم به جایی برسد کو گوش شنوا. به هر حال دل به دریا زدیم و سریع متنی نوشتم و برای سایت الف ارسال نمودم.
شاید خدا به دل آنها عمق ناراحتی و غصه های مرا انداخت و متن مرا در سایت درج کردند.
شاید هم دلیل دیگر داشت! به هر حال متن درج شد و غوغایی از نظرات کاربران به راه افتاد و طبق معمول نظرات مخالفین و موافقین. هر کس یک طور از ما تشکر کرد و یا بر ما تاخت.
من به آن دسته از دوستان که متن مرا تأیید نمودند کاری ندارم و نظر آنها هم مانند نظرات کسانی که متن مرا مورد عتاب قرار دادند محترم. اما طرف حرف من آن دسته از هموطنان عزیز هستند که ساز مخالفت زدند و انواع و اقسام تهمت ها و نارواها را نثار نمودند.
عده ای از هموطنان دقیقا راهی را رفتند که طرف مقابل فکری خود را به آن محکوم می کنند. عدم تحمل شنیدن حرف طرف مقابل و مخالف! بنده را مورد سرزنش قرار دادند که به تو چه و ... . عده ای هم زحمت کشیدند و گفتند که بنده از دری خاص وارد دانشگاه تهران شدم و تحصیل می کنم. نوع ورود مرا به دانشگاه مورد خدشه قرار دادند. شاید برایشان خیلی سخت است که یک دانشجوی مقطع ارشد دانشگاه تهران چنین نظری داشته باشد. چون شنیده اند و گمان کرده اند که دانشگاه یکدست و به صورت هماهنگ فقط به یک تیپ فکری متعلق است و ... . جالب تر از همه اینکه عده ای اصلا وجود مرا به خاطر عدم درک این مطلب منکر شدند.
عده ای هم به سن و سال ما اشکال گرفتند و عده ای هم به دشمن تراشی ما .
در هیچکدام از نظرات جواب سوالاتم را ندیدم ولی در بعضی از نظرات نکات جالبی به چشم می خورد که به نظر خودم و اینکه استاد اشتباه کرده ایمان آوردم.
اول اینکه بعضی دلیل مصاحبه با آن تلویزیون را عدم بی طرفی صدا و سیمای ما دانستند. البته در بین مصاحبه استاد هم این دلیل را ذکر کرد. جالب است اگر صدا و سیمای ما یک طرفه است صدای آمریکا چند طرفه است؟ تا به حال دیده اید که کل صحبت های رهبر و رئیس جمهور کشور ما را به صورت کامل در آن پخش کنند و یا اینکه نظرات مخالفین خودشان را در آن مطرح نمایند و به شعور بینندگان خودشان احترام بگذارند برای قضاوت بی طرفانه. پس اشکالی که به این طرف است به آن طرف هم هست. نتیجه اینکه استاد سراغ یک رسانه بیطرف نرفت بنابراین اگر کسی به این نتیجه رسید که استاد رفت سراغ رسانه ای که هم سو با اوست نباید زیاد بر او خرده گرفت.
دوم اینکه هیچ کس نگفت که آیا این مسأله خوب است برای دادخواهی به خانه دشمن برویم یا نه. فقط گفتند چاره ای جزء این نیست پس آنها هم اذعان کردن اولا و بالذات این کار کاری مناسب نیست. ولی واقعا تنها راه چاره همین است و بس. یا راه های دیگر هم می توان فرض نمود.
به هر حال هنوز سوالاتم باقی است اما کلام آخر اینکه :
از همه شیرین تر و جالبتر مطلبی بود که در رابطه با علامه دهخدا درج شد و بنده از آن اطلاع نداشتم . شاید خیلی زود در اظهار نظرم در رابطه با نشانه شدن استاد قضاوت کردم. برای نشانه شدن باید تا آخر عمر یک نخبه صبر کرد. آگر تا به آخر برای فرهنگ و تاریخ ما افتخار بود و افتخار آفرید و در عین حال خود را نباخت آنگاه از او به عنوان نشانه ای برای یک فرهنگ و تمدن نام برد.
به خاطر این اشتباه از هموطنان و تاریخ و تمدن چندین هزار ساله خودمان عذر می خواهم
